خبر
او رفت
او که بام سالی چند شب و روز همگام بود
حز دیر هنگام شب
تا شب گیر
تا آن بامداد بیگاه
که سراسیمه
در چارچوب در
ایستاد
تندیس ناگهان
با پرتاب روزنامه اش
که گشت و گشت
تا صفحه ی محمد حقوقی در گذشت
اما می بینی که من اینجام
و مگر نه گاه همنامی هم هست
نیست؟
همنام ! مثل همزاد ؟
آری ! که تو نیز تنها تو نیستی
من ؟
اما تو تنها تویی
و حالا که تنها منم
و نه او
که تنهام
گذاشت
که از میان همه ی با من ها
نه اگر نیمه سیب مشهور در نیمه ی جهان
بهترین بام
از بهترین ها م
بود
|