محمد حقوقی


 ساحل و دریا

خوب ... از کجا آغاز کنم
از خانه ی ابری او ش
 یا از آفتاب و ماهتابی که هر هفته یک بار
 ابرها ا از دامنه ی ازکو ش
 بر می چیند ؟
یکشنبه های آبی یوش
 از روزهای ابری و خکستری
و شب های سربی و سیاه
که نیما طاقباز دراز می کشد
 و با آغاز آواز خروس
 گلچین گلچین ، دانه دانه ستاره ها را مثل ماه
در جاده ی آشنای تو کاهاش
 از بالای نگاه
 پایین می آورد
 رؤیای ستاره باران سیروس
که سال هاست در ساحل نیما
 به تماشا
 پلکیده است
و حالی که سالی ست با اوست
 نیما با تاج خورشید
 و سیروس با کلاه ماه
که دیگر شب تا روز روز تا شب
 به گرد دوست می گردد
 میهمان همیشه ی سریویلی
که از دیرباز با ری ... را ش خوانده است
 ریرا
 ری... را
 را ... ری
رازی که دیگر آشکارا
فاش شب و روز آن ها
 و کاش هنوز ماست
 نا آشکار
 در رؤیای واژه ها

 

 

بالای صفحه | زندگی نامه