|
|
ساحل و دریا
خوب
... از کجا آغاز کنم
از خانه ی ابری او ش
یا از آفتاب و ماهتابی که هر هفته یک بار
ابرها ا از دامنه ی ازکو ش
بر می چیند ؟
یکشنبه های آبی یوش
از روزهای ابری و خاکستری
و شب های سربی و سیاه
که نیما طاقباز دراز می کشد
و با آغاز آواز خروس
گلچین گلچین ، دانه دانه ستاره ها را مثل ماه
در جاده ی آشنای تو کاهاش
از بالای نگاه
پایین می آورد
رؤیای ستاره باران سیروس
که سال هاست در ساحل نیما
به تماشا
پلکیده است
و حالی که سالی ست با اوست
نیما با تاج خورشید
و سیروس با کلاه ماه
که دیگر شب تا روز روز تا شب
به گرد دوست می گردد
میهمان همیشه ی سریویلی
که از دیرباز با ری ... را ش خوانده است
ریرا
ری... را
را ... ری
رازی که دیگر آشکارا
فاش شب و روز آن ها
و کاش هنوز ماست
نا آشکار
در رؤیای واژه ها
|