مه
پرده ی توری
طارمی ایوان
نرده ی باغ
تا خرام هر روز ماه برهنه پام
با دامن چرخان
در شالی
و مه راه راه صبحگاهی
در راه
آه ... ماه پنهان
با نگاهی که دیگر تازه نیست
تا چشم اندازی تازه و تر
چه می توان دید ؟
هیچ !
خدا را چه دیده ای ؟
که ناگاه
گاوی از میان مه سبز می شود
و از کنار نگاهت می گذرد
|