آینه ی روز
از آینه ی تاری بگذر
که آنکه نگاهش
از هفت پرده ی شب می گذرد
ما نه آنیم
باری
- که دیده از سپیده دم می تواند دید
و نگاه ، از پگاهگاه
آلبوم سیاه را ورق می زنی ؟
دست بردار !
که دیدنی
تنها در اوراق روزهاست
مثل همین صفحه
با چشم انداز این چمنزار سبز
که در شیبسار خزه
گیسوان سیمتار آشار را
بر شانه می افکند
سرچشمه ی انتظار نسیم بیقرار
تا دامن چرخان اندام او
تن با رفتن
که می درخشد
و به آب و خاک و هوا
به هدیه
آینه می بخشد
|