بازشگت قو
از شب که پشت کرکره هاست مگو
از چشمان او بگو
که راه را
بر شب بشسته اند
درست در قلب تابستان بود
تبلرزه ی زمستانی
در شبی که دل شکسته
فرو ریخت
آوار مرگ در مرداد
زلزله ی زمهریر
تا خواب در کنار کرکره ها
با پر هیب قویی
که گویی
رو به گوشه ی آواز کرده بود
نه ...! از شب پشت کرکره هام مگو
مهرا مهر ! سپهرا سپهر !
از چشمه ی زیبا
از چشم هاش بگو
و رقص سرانگشتان فانوسی ش
بر دل ناشکیبا ...
آه
ای که کلام مرده ی من
زنده از مسح دست توست
تو با مژده ی بازشگت قو
کلیما کلیم
مسیحا مسیح
|