باغ گیلاس
درست از روی خرده شیشه های شب شکسته
در پگاه انزلی
کلمات آبی
کلمات سپید
دریای زبان
زبان دریا را برداشتیم
و آرام به راه افتادیم
آنقدر آرام
که در منجیل نیز
بادی نمی وزید
و سرانجام که پیچ واپسین را
به شتاب
از بستر خاکستر گذشتیم
تا دره ی دارآباد
گاهواره ی هوا
و گیلاس های ما
که گنجشک هارا
به آواز می خواند
|