رودها
و من هنوز
در مهتابی می گریستم
با شراب پرتقالی
بر نهالی تر
که روزگار نگاه به نهال ها
گذشته بود
و همچنان با رودهای دنیا می گشتم
از رودساران " آمازون "
تا درختزاران " خلخال "
و ماهتاب
که آرام آرام
از تورهای مه می گذشت
و پریان چنگل را در آیینه ی برهنه می تاباند
تا آنگاه که مورمور نسیم ترم از خود پراند
بیدار در صدای بالای درخت و دریا
و رپ رپ دور موج و ساحل
و گپ گپ نزدیک پروانه و
میترا
میترا و آناهیتا
آناهتیا و اهورا
و من و " عطا "
که با شراب پرتقالی
و لبخند گاهگاهی
ماهی می خوردیم
|