پری گذران
از طاووس و چتر
می گذرم
به جوی می نگرم
و از گذر آب می گویم
که تو در پیچ آبی
سبز می شوی
جاده ی نقره ، روی با تو دارد
خوشا مرکبی که جاذبه ی توست
هم اینجا
پیاده
می شوم
اینجا که جوی
دور تو
می گردد ...
نه ... زمان را سر سیر نیست
و نه ماه را
که از دریچه ی روان
سرک می کشد
"آن " " آن " ها
پری ناگهان !
بگذار بات باشم
که همچنان دره پر است
از پرواز ...
و او ، که باز
از کناره ی باده ی آماده بر سفره ی سفر گذشت
و سپیدارها همه
کف زدند
|