که را اگر که سوزن اگر سنگ
مگر مغک زمین دریاست
که را اگر که سوزن اگر سنگ
بر ارغوان شکند اشک
مهی که دوک تو می رشت
پری نبود
که فردای کوچه ی ما را
نگین آتش کرد
قیام دسته گلی
که روی نام تو پژمرد
درون عاطفه طی می کند تو را
و تاب می دهم آتش
و راه کهنه
می خزدم در باد
کدام خانه
که یک نخ از آسمان کافی ست
نگاه کشته اگر
گلوی خشک مرا تر نمی کرد دریا
|