محمد بیابانی


پری که تر نکرده لب از پرواز
و باز طاقت ره ، ساری ست

به خنده های در آتش گرفته ام بنگر
 به دست بی سببم
 از زمین اگر خالی ست
 دو چشم سر بریده به دنبال
 و من در اینه او را بر آب می پاشم
خروش یک قفس احساس
 پری که تر نکرده لب از پرواز
و گریه چندی گاه ست
و من در اینه او را بر آب می پاشم
گیاه خون سیاوش روانه ی رستن
 صدف نشانه ی دیگر
و چند قطره ی باد
 و من در اینه او را بر آب می پاشم
 سفر : هنوز تو را می برد
 و مرده : از سر گلهای تازه می گذرد
 و عشق : خانه اگر دور می شود
 با اوست
و من در اینه او را بر آب می پاشم
 بگو : دوباره در این گاهواره
حرفی هست
 و کوکبی تنهاست
و موریانه در اندوه کوچه ها جاری ست
 و من در اینه او را بر آب می پاشم

 

بالای صفحه