|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
مرداب
گذشت عمر من اما چه عمر رو گدازی
که کیمیای حقیقت فروختم به مجازی
دلم به غفلت پنجاه ساله مانده وندیدم
نه صبح شوق نیازی نه شام خلوت رازی
ز شام عمر سیه موی چون سپیده بر آمد
هنوز مست دلم وای من چه خواب درازی
سیاه تر ز شبم روز من بودکه ندارم
به لب صفای دعایی به دل حضور نمازی
ز نای مرغ سحر نغمه ی نماز برآمد
ولی ربود مرا خواب خوش به بستر نازی
فلک فکند به مرداب قایق دل ما را
که نیست بیم فرودی در آن شوق فرازی
هزار زخمه به دل بر زدم که ناله برآرد
کجاست نغمه ی خوش در دل شکسته ی سازی
به پای خلق نهادیم روی عجز و نشودیم
شبی به خاک در بی نیاز روی نیازی
خدای من همه اشکم که روی توبه ندارم
مباد بر سر من توسن عذاب بتازی
منم چو چنگ فرومرده در سراچه ی غفلت
هزار نغمه برآرم اگر مرا بنوازی
رسید مرگ دل اما چه مرگ زود شتابی
گذشت عمر من اما چه عمر روح گدازی
|