|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
شبی در رویا
دوش دیدم از فروغ اختران
دامن شب را پر از الماسها دیدگانم مست شد از عطر خواب
زیر پیچک ها کنار باس ها
یک جهان شور و نشاط و آرزو
شکل انسان یافت دررویای من
آمد و آرام نزدیکم نشست
نقش زیبای جوانی های من
تو در من بنگر و خود را ببین
من توام اما چو فرزند توام
روح ما یک روح و جسم ما یکیست
زانکه همزاد برومند توام
قامتش در چشم حسرتبار من
بود چو نخل جوان آراسته
پای تا سر سبز بود و تازه
چون نهالی سرکش و نوخاسته
لحظه یی بر صبح مویم دیده دوخت
گفت وای ای وای من این موی تست
چشم غمگین مرا چو دید گفت
ای عجب این نرگس جادوی تست
ه بگشا تا به حسرت بنگری
موی من همرنگ شبهای منست
گر که جویی چشمه های عشق را
نقش آن دو چشم گویای منست
در نگاهم خیره ماند و ناله کرد
گفت شاهینی ولی پر بسته یی
چهره ات فریاد ها دارد که تو
رهنورد راه دوری خسته یی
حال بگشا دیده را ای خسته تن
بالها همچو شهبازم ببین
آسمان و ابرها فرش منست
لحظه یی نیروی پروازم ببین
این سخن با ناز گفت و چون عقاب
بال نیرومند خود را باز کرد
لحظه یی تا چشم را بر هم زدم
سوی شهر بی نشان پرواز کرد
تا که همزاد جوان از من گریخت
ناله کردم رشته ی خوابم گسست
چشم بگشودم غم بگذشته ها
شد بلور اشک و در چشمم شکست
هی زدم بر خود که ای خواب تو خوش
دولت دیدار همزادت بخیر
آمدی چون خواب و رفتی چون شهاب
ی جوانی های من یادت بخیر
ای
جوانی های من
یادت بخیر
|