آوای آزاد »  شاعران » مهدی سهیلی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

لحظه ها و صحنه ها

در گوشه ی باغ گنجشکی خرد
 می اید و با شوق و شادی
پر می زند لای درختان
نا گه به یکدم می گریزد
با جیک جیک خویش می گوید که ای باغ
آزاد بودم
آزاد ماندم
آزاد رفتم
اید به گوشم نیمه شبها
 آوای یک زندانی از دور
 با ناله گوید
آزاد بودم
در دام ماندم
از یاد رفتم
چشمان بی نور یتیم خردسالی
در لحظه های مرگ گوید
 من میوه اندوه و رنجم
یک قطره اشک روزگارم
ناشاد بودم
ناشاد ماندم
ناشاد رفتم
این لحظه ها این صحنه ها این رنج ها را
بسیار دیدم روزگاری
با دیدن این پرده های زندگی رنگ
افسوس خوردم
در خلوت خود گریه کردم
 بی خواب ماندم
 هر نیمه شب تا کشور فریاد رفتم
یک شب به اندوه
 پرسیدم از خویش
 آخر چه بود این لحظه های شاد و غمگین
 در گوش جانم هاتفی گفت
ای مرد غافل
 عمر تو بودم
 با سرعت برق
بر باد رفتم
  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009