آوای آزاد »  شاعران » مهدی سهیلی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

فرعون

در سرزمین نیل
فرعونهای خفته به کام سیاه مرگ
حکام مومیایی در شیشه ها اسیر
 با چشمهای مات و دهان نیمه باز
فریاد می زنند
این دست های لاغر و خشک و نحیف ما
یک روز بوسه گاه سران سپاه بود
در پنجه های ما که پرست از غبار مرگ
فرمان سرنوشت سپید و سیاه بود
چنگال ما گلوی بسی بی گنه فشرد
خون هزاربرده ی مسکین به خاک ریخت
بازوی ما که در رگ خود خون ظلم داشت
سرهای بی شمار به خاک هلاک ریخت
این چشمها که روزن خاموش قرنهاست
با یک نگاه جان بسی ناتوان گرفت
این حفره های شوم که طرح دهان ماست
با یک سخن ز مردم بی کس امان گرفت
در کاسه های جمجمه ی خاکسود ما
اندیشه ی خدایی و باد غرور بود
در تنگنای حنجره ی پر سکوتمان
فریاد خود ستایی و آوای زور بود
 با دست برده بر زبر و زیر قصرمان
خشتی ز نقره خشت دگر از طلا زدیم
از خون بی گناه ک رنگ شراب داشت
مست غرور تکیه به تخت خدا زدیم
اما دریغ دوره ی شوکت به سر رسید
تالار پر شکوه خدایان مغاک شد
سرهای پر غرور سلاطین به باد رفت
وان کاخ های سر به فلک تل خاک شد
با عبرتی نگاه به فرعون دوختم
گفتم به زیرلب
دیدی که آفتاب تسم بی فروغ بود
دیدی که روطهای طلایی به شب نشست
وان شوکت و جلال شیاطین دروغ بود
دیدی که خشتهای زر و سیم قصر تو
چون سرمه ررفت در دهن گردبادها
دیدی که دست مرگ گلوی تو را فشرد
رفت آن جلال و جاه دروغین ز یاد ها
کو آفتاب بخت خدایان رود نیل
 روشن نگر ستاره ی فرعون کور ش
وان تخت و بخت و قطر که از رنج برده بود
همراه آرزوی خدایان به گور شد
  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009