|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
آخرین چاره
عقاب آمد از اوج و پر باز کرد
کلاغان ز بیمش گریزان شدند
چو پر زد به هم گرزه ماران همه
به سوراخ ها سینه خیزان شدند
سگی تا زند نعره ی بر عقاب
نوایی ز هر یوز دریوزه کرد
شغالی هم از جنگل دوردست
به سودیا ترساندنش زوزه کرد
شگفتا که خرگوش و روباه و موش
به میل زمان با هم آمیختند
به هر گوشه ی دشت روباهکان
دویدند و غوغا برانگیختند
عقاب سبکخیز پولد چنگ
چو فریاد زشت شغالان شنود
بر آن دشت پهناور زوزه خیز
شتابنده ابری شد و پر گشود
زغن گفت کاین آهنین چنگ تو
رباید به هر لحظه آرام من
برو سایه را ز سرم بازگیر
که گردد پرت حلقه ی دامنمن
به پاسخ عقاب هوا گرد گفت
بر این بوم و بر سایه افکن منم
به نیروی پرهای پروازگر
به هر اوج تا ابر پر می زنم
تو گر بیم داری ز چنگال من
به کوشش بر ای و پری باز کن
اگر خواهی از چنگ من ایمنی
دو گز برتر از ابر پرواز کن
|