آوای آزاد »  شاعران » مهدی سهیلی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیگر چگونه ؟

ای سایه های عشق
دیگر مرا ز وسوسه ی دل رها کنید
ای واژه های بوسه و اندام و چشم و لب
شعر مرا به درد زمان آشنا کنید
 وقتی لبان تشنه ی مردان زابلی
در جستجوی قطره ی آبی سیاه رنگ
همچون دو چوب خشک
 تصویر می شود
 دیگر چه گلونه سرخی لبهای یار را
چو نان شراب سرخ
در جام واژه های بلوینه بنگرم
وقتی نگاه کودک بی نان بندری
 با آرزوی پاره ی نانی سیاه و تلخ
ر کوچه های تنگ و گل آلود و بی عبور
تا عمق هر هزار ه ی دیوار می دود
 دیگر چه گونه غرق توان شد دقیقه ها
در برکه نگاه دلاویز دختری
دیگر چه گونه دیده توان دوخت لحظه ها
در جذبه ی دو چشم پر از ناز دلبری
وقتی که دستهای زنی در دل کویر
 هنگام چیدن گونی چک می شود
وقتی که قامت پسری زاده ی بلوچ
با گونه های لاغر و چشمان بی امید
در خاک می شود
دیگر چگونه دست زنی را به شعر خویش
خواب شهاب روشن و گویم ستوننور
دیگر چه گونه پیکر معشوق خویش را
در کارگاه شعر توان ساخت از بلور
 آن دم که چشم های یتیمان روستا
 در حسرت پدر
 یا در امید گرمی دست نوازشی
پر آب می شود
 وقتی غریب خانه به دوشی نیازمند
 در کوچه های شهر
 از ضربه های درد
بی تاب می شود
 وقتی که طفل بی پدری در شبان سرد
با ناخن کبود
در قطعه یی پلاس ز سرمای بی امان
بی خواب می شود
 وقتی که نان سوخته با پاره استخوان
از بهر سد جوع فقیران ده نشین
نابای می شود
 دیگر چه گونه خواهش دل را توان سرود
دیگر چگونه مرمر تن را توان ستود
باید که حرف عشق برانم ز شعر خویش
 باید که نقش عشق فروشویم از کلام
زیرا گلوی پیر وجوان ناله گسترست
 بر جای رنگ عشق
باید غم زمانه بپاشم به واژه ها
زاروز که درد مردم ما گریه آورست
چشمم پر آب باد
 از عشق بگذرم که دلم جای دیگرست
باید که های های بگریم به درد ها
در چشم شعر ما سخن اشک خوشترست
ای سایه های عشق
 دیگر مرا ز وسوسه ی دل رها کنید
 ای واژه های بوسه و اندام و چشم ولب
 بر جای آب و رنگ
شعر مرا به درد زمان آشنا کنید
  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009