|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
جولانگه پرواز
من ز ملک دیگرم تو از جهان
دیگری
گفتگوی با تو را باید زبان دیگری
در نگیرد خوی من با دشمنان دوست نام
بایدم بزمی دگر با دوستان دیگری
صه ی دنیا پرستان روح ما را تیره کرد
زنگ دل را پاک کن با داستان دیگری
سقف ک.تاه فلک جولانگه پرواز نیست
سیر دیگر بایدم در آسمان دیگری
روح حیوانی تو را از نور حکمت دور کرد
در تن مرد خدا باید روان دیگری
گر که از گل های معنی نکهت جان بایدت
جست و جو کن باغ دیگر باغبان دیگری
کسی ندارد تاب این آتش که بر جان منست
از دلم سر می کشد آتشفشان دیگری
دیده ی رمز آشنایان از زبان گویاترست
از سخن باشد نگاهم ترجمان دیگری
آتشین شعر مرا در سوز دل پیچیده اند
ناله ی جانسوز ما دارد نشان دیگری
اشک و آه و شور و شعر و ناله ی شبها و من
هر سحر داریم با هم کاروان دیگری
درس عشق و درک معنا کار هر بوجهل نیست
این سخن را میگذارم تا زمان دیگری
|