|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
آه ... ای باغ ها
تیر و مرداد تب گرفته رسید
تاب از من گرفت تابستان
شاخه ی رازقی تب آلوده
زانوها نهاد چون مستان
باغ شد داغ و سرو شد بیمار
گفتی آتش افتاد در بستان
گفتم ای وای من بهار چه شد
باغ را فصل گلفشانی کو
مهر آمد آبان و آذر شد
نوبت غارت خزان آمد
هر چه گل بود و شاخه بود شکست
باغ زین داغ در فغان آمد
زرد شد سبزه ها و مرد درخت
باغ از این دردها به جان آمد
ن ناله کرد و گفت ای وای
گل مینا و شمعدانی کو
دی و بهمن ز گرد راه رسید
س شد زمستان و کوچه ها یخ بست
دانه دانه چو پنبه های لطیف
برف بارید و بر درخت نشست
شاخه های ظریف شب بو را
برف سنگین بی حساب شکست
طفل ذوقم بهانه جویی کرد
که گل زرد و ارغوانی کو
وقت اسفند و گل دوباره شکفت
باغ زیبا شد و بهار آمد
برگ را دانه های باران شست
آب رفته به جویبار آمد
نسترن روی نرده ها آویخت
گل به هر شاخه بی شمار آمد
از گل سرخ با نسیم بهار
بوی جان آفرین یار آمد
با دل خویش گفتم ای افسوس
در تو آن ذوق نغمه خوانی کو
وای آمد بهار و من پیرم
پیر را حال شادمانی کو
با جوانی خوشست دامن باغ
آه ای باغ ها جوانی کو ؟
آه ای باغ ها جوانی کو ؟
|