|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
کرم ابریشم
ای مسلمان نام غارت پیشه ای ننگ مسلمانی
ای ز بیداد تو بر دل های ما داغ پریشانی
با توو ام ای غول استثمار
ای دعایت بر لبان و داغ نیرنگت به پیشانی
عطر دینت کو
تهمت دین بسته یی بر خود ز نادانی
خفته یی چون مار بر گنجینه های زر
بر لبت ایات جان افروز قرآنی
در دلت جای خدا خالی
در سرت اندیشه های پست شیطانی
ای مسلمان نام غارت پیشه ای ننگ مسلمانی
صورتک از چهره های ناپاک خود برگیر
از پیام آور سخن بس مکن
شرمت از نام محمد باد
ای مزور توبه پیغمبر چه می مانی
خفته یی در سایه سار دین
لیک با دین می کنی بازی به آسانی
ای شرف هایت همه در خواب
وی هوس هایت همه بیدار
ای بسا بیغوله و دهلیز در این شهر دلگیرست
در دل بیغوله های تار
بالش زنهای بی فردا
پره ای از سنگ
کودکان بیمار
دختران دلتاگ
اشکشان خونین
رویشان بی رنگ
تا سحر بی خواب
با اجل در جنگ
لحظه لحظه جانشان بر لب زبی نانی
لیک تو مرد مسلمان نام
خفته یی چون کرن ابریشم
در درون پیله های تن نواز بستری رنگین
در بلورین خانه یی چون قصر سلطانی
بسترت از گل
تختت از مرمر
پایه های تخت نمرودین تو از عاج
عاج آن از استخوان سینه ی مرد بیابانی
لاله ی یاقوت فام چلچراغت می زند فریاد
رنگ من از خون چشم بی نوایانست
تخت مرمرگونه ات سر میکند آواز
وای از این تزویر امان از این مسلمانی
ای مسلمان جستن فواره های باغ تو با نور رنگارنگ
مظهر آه یتیمانست در شام پریشانی
ای زراندوز ای مسلمان نام
در دماغ نیکمردان نیست سودای زراندوزی
نام دین بر خود چه می بندی به آسانی
ارغوان باغ تو در پرده می گوید
من نشان از خون سرخ زردرویانم
خون آن بی کس که شد در مسلخ سرمایه قربانی
تار و پود و رنگ فرشت ناله ها دارند
ما رفیق دستهایی کوچک و پاکیم
سایه یی از رنجهای دختران خفته در خاکیم
ای مسلمان نام ای ابلیس استثمار
تا بخندی صد هزاران چشم را باید بگریانی
تا بمانی زنده باید بی نوایان را بمیرانی
از فتوت راست گو با من
راستی اینست معنای مسلمانی
راستی اینست معنای مسلمانی
|