غنچه های هنر
چگونه جلوه کند ماه در برابر تو
که آفتاب نتابد زشرم منظر تو
به شاخه بوسه زدی شاخه در خزان گل کرد
بهار می شود از یوسه ی مکرر تو
مسیح چشم تو جان می دهد به ناز نگاه
فدای معجزه چشمان ناز پرور تو
نظیر روی تو هرگز نمی توانم دید
مگر که اینه یی آورم برابر تو
مرا به گل چه نیازی که لحظه لحظه نسیم
شمیمی آورد از گیسوی معطر تو
به یک نگاه دلم را در آتش افکندی
خدا بداد رسد از نگاه دیگر تو
فقیر میکده را هم به جرعه یی دربای
چو ریخت دست زمان باده یی به ساغر تو
به جان دوست ز جانت ملال برخیزد
اگر خدا بنشیند به عمق باور تو
تو سایه بخش عقابان ابر پیمایی
چه قدرتیست که ایزد نهاده در پر تو
گلاب می چکد از خامه ات مبارک باد
که غنچه های هنر میدمد از دفتر تو
|