مهدی سهیلی


لحظه ی پرواز

پسر گمشده ام
مرغک زخمی من
فصل زیبای بهار
وقت پرواز تو در عرصه ی صحرا ها بود
لیک بال تو شکست
خواستی نغمه زن باغ بهاران باشی
 خشم توفان خزان
گلوی نغمه سرایت را بست
 پس گمشده ام
تو بگو من چه کنم با غم داغ بزرگ
من تنها چه کنم ؟
 مرغکم پر زد و رفت
سینه ام چون قفسی است
بی پرنده قفس خالی خود را چه کنم
پسرم مرد و به چشمم همه باغ است خزان
سینه می سوزد از این داغ خدایا چه کنم
مرغک من پر خون الودت
همزبان دل تنهای منست
نغمه ی خاموشت
لحظه ی تنهایی
تسلیت گوی دلم در همه شب های منست
 مرغک خاموشم
همه شب زمزمه پرداز توام
 در سکوت شب خود تشنه ی آواز توام
مرغک خون آلود
سوی کاشانه بیا
پر بزن منتظر لحظه ی پرواز توام
 

 

بالای صفحه