آوای آزاد »  شاعران » مهدی سهیلی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

برکه در دالان جنگل

ای خوشا مازندران در فصل گلجوش بهاران
 در کنار همزبانان مهربانان دوستداران
 می برد دل را به شهر عشق ها دلداگی ها
موج دریا لطف صحرا عطر جنگل بوی باران
 بوی گلپر دل رباید با نسیمی در چمن ها
عطر پونه روح می بخشد به تن در جوکناران
 برکه در دالان جنگل چشمه در آغوش بیشه
جلوه گر عکس درختان در صفای چشمه ساران
دل به رقص آرد ز مستی در هوای صبح جنگل
بانگ مرغان غزلخوان
های و هوی آبشاران
دلربا زیبا فریبا سینه می ساید به دریا
مرغ ماهی خوار صدها فوج مرغابی هزاران
کوه تا کوه است نرگس ساقی چشم تو خواهم
تا که بنشینم به عشرت مست در بزم خماران
در میان بستر گل تا بیاسایم زمانی
بانگ لالایی بر اید از نوای جویباران
 لیکن از دیدار رنگ ارغوان ها یاسمن ها
ناگهان اید به خاطر روی سرخ شرمساران
از میان برگها و شاخههای برکشیده
 می پرد مرغ خیالم تا دیار بی قراران
می روم در کومه ها و کلبه های بی پناهان
 در شب بی مادران بی غمگساران شیر خواران
می روم با داغ دل بر تربت باران که آنجا
لاله می کارند بر گور جوانان لاله کاران
بینم آنجا مادری بی خام و مان آشفته گیسو
می کند با ضجه ها گور پسر را بوسه باران
تا پریشان می کند گیسوی خود را بید مجنون
می چکدد در خاطرم اشک پریشان روزگاران
 می رسد از رفتگان در بیشه ها فریاد رحلت
وز درون صخره ها بانگ سم اسب سواران
گوی های کاج را چ.ون بر صلیب شاخه بینم
 ناگهان اید به یادم سرنوشت سربداران
ای بهار غم افزا ای لاله ها ما داغداریم
با خزان خاطر یاران چه سودی از بهاران ؟
گریه کن ای آسمان غمزده ای ابر غمگین
از مروت بر شب اندوه ما اشکی بباران
  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009