آوای آزاد »  شاعران » مهدی سهیلی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیدار با شماست

سر گشتگان وادی پندار را بگوی
آن روز می رسد
کز خاوران ستاره ای احمد شود بلند
وز هر کرانه بانگ محمد شود بلند
در پرتو ستاره ی سرخ محمدی
از آبهای گرم
تا خطه های سرد
از بیشه های سبز
تا سرزمین سرخ و سپید و سیاه و زرد
از ماورا گنگ
تا خطه ی فرنگ
از شهر بند نام
تا دوردست ننگ
در قعر دره ها
بر بام کوهها
 آوای پر صلابت توحید پر شود
آنگونه پر نهیب
وانگونه پر شکوه
کز هیبتش قوایم عالم خبر شود
 ای شب گرفتگان
این شام صبح گردد و این شب سحر شود
آن روز بنگری
در بزمگاه خاک
جام شراب در کف کاووس و جم نماند
بالای کس به محضر فرعون خم نماند
 گنجور زر مدار چنین محتترم نماند
 بیند دو چشم تو
کز تند باد حادثه و خشم مومنان
 بر خاک ما نشانه ز کاخ ستم نماند
در آن طلوع نور
تندیس های کفر
اندام های شرک
در زیر دست و پایت
این وعده ی خداست
 دیگر آن زمان
در خطه ی عرب
اسلام تابناک
در چنگ اقتدار خدایان نفت نیست
 دیگر تبار فکری سفیان و بو لهب
بر پهندشت خاک عراق و جاز و شام
 سرور نمی شود
دیگر به دست سود پرستان فتنه جوی
خاک عزیز مکه مسخر نمی شود
در نهبط پیام خداوند ذوالجلال
هر غول شرک تالی قیصر نمی شود
دیگر در آن زمان
قرآن غریب نیست
اسلام سربلند
 بازیچه ی منافق مردم فریب نیست
در یک طلوع صبح
خفاش های تیره دل و کور چشم شب
از بیم انتقام به هر غار می خزند
 آن رذوز می رسد که صلای محمد ی
از هر گلوی پاک
پر جوش و تابناک
بالا رود ز خاک
این وعده ی خداست
این مژده ی نجات غلاماان و برده هاست
در آن طلوع سرخ
تیغ برهنگان
بر فرق پادشاست
جان ستمکشان
 از رنج ها رهاست
ای همرهان بشارت قرآن دروغ نیست
این وعده ی خداست
دل هم بر آن گواست
ای شب گرفتگان
خود مژده از منست
دیدار با شماست

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009