مهدی اخوان ثالث


سه شب

نخستین

 روزنه ای از امید ، گرم و گرامی
 روشنی افکنده باز بر دل سردم
 دایم از آن لذتی که خواهم آمد
مستم و با سرنوشت بد به نبردم
 تا بردم گاهگاه وسوسه با خویش
 کای دله دل ! چشم ازین گناه فرو پوش
یاد گناهان دلپذیر گذشته
بانگ برآرد که : ای شیطان ! خاموش
وسوسه ی تو به در دلم نکند راه
 توبه کند ، آنکه او گنه نتواند
 گرگم و گرگ گرسنه ام من و گویم
 مرگ مگر زهر توبه ام بچشاند

 دومین

باز شب آمد ، حرمسرای گناهان
 باز در آن برگ لاله راه نکردیم
وای دلا ! این چه بی فروغ شبی بود
حیف ، گذشت امشب و گناه نکردیم
ای لب گرم من ! ای ز تف عطش خشک
 باش که سیرت کنم ز بوسه ی شاداب
 از لب و دندان و چهره ای که بر آنها
رشک برد لاله و ستاره و مهتاب
اخترکان ! شب بخیر ، خسته شدم باز
 بسترم از انتظار خسته تر از من
 خسته ام ، اما خوشم که روح گناهان
 شاد شود ، شاد ، تا شب دگر از من

 آخرین

 مست شعف می روم به بسترم امشب
 بر دو لبم خنده ، تا که خنده کند روز
 باز ببینم سعادت تو چه قدر است
 بستر خوشبختم ! ای ... بستر پیروز


 

 

بالای صفحه | زندگی نامه