مهدی اخوان ثالث


غزل 2

تا کند سرشار شهدی خوش هزاران بیشه ی کندوی یادش را
 می مکید از هر گلی نوشی
بی خیال از آشیان سبز ، یا گلخانه ی رنگین
 کان ره آورد بهاران است ، وین پاییز را ایین
می پرید از باغ آغوشی به آغوشی
 آه ، بینم پر طلا زنبور مست کوچکم اینک
 پیش این گلبوته ی زیبای داوودی
 کندویش را در فراموشی تکانده ست ، آه می بینم
 یاد دیگر نیست با او ، شوق دیگر نیستش در دل
 پیش این گلبوته ی ساحل
 برگکی مغرور و باد آورده را ماند
 مات مانده در درون بیشه ی انبوه
بیشه ی انبوه خاموشی
پرسد از خود کاین چه حیرت بارافسونی ست ؟
 و چه جادویی فراموشی ؟
 پرسد از خود آنکه هر جا می مکید از هر گلی نوشی


 

 

بالای صفحه | زندگی نامه