مهدی اخوان ثالث


 بازگشن زاغان

در آستان غروب
 بر آبگون به خکستری گراینده
 هزار زورق سیر و سیاه می گذرد
 نه آفتاب ، نه ماه
بر آبدان سپید
هزار زورق آواز خوان سیر و سیاه
یکی ببین که چه سان رنگها بدل کردند
 سپهر تیره ضمیر و ستاره ی روشن
 جزیره های بلورین به قیر گون دریا
 به یک نظاره شدند
 چو رقعه های سیه بر سپید پیراهن
هزار همره گشت و گذار یکروزه
 هزار مخلب و منقار دست شسته ز کار
 هزارهمسفر و همصدای تنگ جبین
 هزار ژاغر پر گند و لاشه و مردار
بر آبگون به خکستری گراینده
 در آن زمان که به روز
 گذشته نام گذاریم ، و بر شب اینده
در آن زمان که نه مهر است بر سپهر ، نه ماه
در آن زمان ،‌دیدم
بر آسمان سپید
 ستارگان سیاه
ستارگان سیاه پرنده و پر گوی
 در آسمان سپید تپنده و کوتاه


 

 

بالای صفحه | زندگی نامه