|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
حکایتی است
نه دور ماندن از زمین میسرمان است
نه دیر ماندن از زمان اما
شگفتا ! بشارت رستگاری را
در اتفاق این دو واقعه جار می زنند
این هم حکایتی است
هم این که بیداری پاداش رویا باشد نه کیفر آن
و تو
ناگاه دریابی که به کاخ خواب ها
سلطنت زخم را چاکری می کنی
حکایت دیگر است
چندان حکایتی هم نیست جز این که
این میهمانسرای بی شکوه را
به روان بیمار آواره ای اجاره داده اند
که خودش دارد مهمان ناگزیر را
بر دگان خویش بداند نه بیشتر
این هم حکایتی نیست
نه دروازه های آراسته به نیزه و جمجه
نه آب به جرعه نه هوای به جیره
اما خواب
تلخ است خواب با شمشیر زیر پوست و
شمشیری آویزان فراز دو چشم
چشمی که
باید ببیند آن چه نباید هرگز ببیند را
و این
حتما حکایتی است
|