|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
نون والقلم
به نون و به نی سوگند
که اولی را
تا در میان دهان های سرگردان قسمت کنیم دومی را
تیغ ستیز با جهان نا ایمن کردیم
یکی بود یکی نبود
دو خواهر بودند دو دهان سرگردان
دو تن لرزان عور
رو به روی باد سرد گرسنگی
گرمگاه آن ها لب تنور
اولی را امیری بود
دومی را فقیری
یکی بر سمور و
آن دیگری لب تنور
سمور و سیری عاطفه از اولی ستاند و
خاطره هم
و بی جواب ماند لابه ی دومی
به نون و به نی سوگند
لب تنور بماندیم عمری تا نان
پر نکشد بی هوا به سفره ی دو نان
یا
پر نگشاید جان
با آخرین رمق ها از تن هامان
پلک که زدیم اما
نون رفته بود
خوشبو و گرم
بر سفره ی سمور و
دومی ها همچنان
لرزان و عور
لب تنور
یکی بود یکی نبود
دو خواهر بودند و
یک دهان سرگردان
نون که گریخت ما
نی را به جفت نی لبکی بستیم و تا سپیده ی رستاخیز
خواندیم
لب تنور گذشت و شب سمور گذشت
|