|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
خوابی در خواب
اگر چه دیر نینجامد آن کابوس که
بانی از جنس باد شب ها
در حواشی مزرعه ی متروک همسایه می چرند
با شیهه هایی از جنس نور
و گرده ها و گرد نانی از خطوط نازک نورانی اما
پندار نخ نمایی از ماجرا
در ذهن خسته ی من مانده است
و اتفاقی که شاید می افتاد
هر شب صدای پچ پچ اشباحی
از سایه سار چپرها می اید
اشباحی
از جنس کاه و کلور انگار
ه طرح توطئه ای گنگ را با خود
واگویه می کنند
در بامداد اما
غیر از شغال گری نیم سیر سفره ی کم مایه ام
ترسان نیش نور
به دخمه های ماهور رم می کند
چیزی به چشم نمی اید
می گوید : شاید
این نیز خواب دیدنی از خوابی از یاد رفته باشد
از اتفاقی که شاید
به روزگار دور افتاده است
به روزگاری که
سبانی
جنس تاختوارگی و یال و فربهی
و مردانی
از جنس دست و تیغ و خرد
در بوته های مزرعه ی معمور
و سایه سار خرم پرچین ها
می مانده اند و توطئه می کرده اند
بر طرح یک شبیخون
با اشتیاق فتحی
بر حجره های برج جوانی
می گویم : نه این فسانه نیست
و خواب هم نباید باشد
من خود به چشم خویش هر شب
این اسب های بادی را می بینم
با گرده ها و گرد نانی از خطوط مورب
نورانی
نیز
گوش خویش پچ پچ مردان کاهی را
از سایه سار پرچین ها می شنوم
و حیرتا ! هم اینک می بینم
دامان سبز زن هایی را از جنس آب و هوس
که در نشیب نهر کهن جاری اند
و اسب های بادی را که
ناگاه شیهه می کشند شیهه ای از جنس خون و حنجره
و پهلوانان کاهی را ناگاه تیغ و سنگ و غرور که
هی می شوند
سمت سیاه باروری بی دندان
شاید
این خواب نیز طرحی از خوابی در خوابی می گوید
باروری پیر بی دندان اما
آوار یا سنگسار
نمی دانم
|