آوای آزاد »  شاعران » منوچهر آتشی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

در گرگ و میش ذهن

1
بر من خروس را منت نیست
 نه موذنان کودکی را
پیش از گنجشکان و پیش از سپیده بر می خیزم
 تا ناشتا فراهم آرم آفتاب را
یک سینی پر شبنم
 یک روز غبار
 یک استکان تخیل با شیر و قهوه ی رویا
و
 یک کهکشان شیری فکر
وقتی خروس می خواند
 من چای اولم را نوشیده ام
 سیگار اولم را گل کرده ام
 و سطر ناب نخستینم را
مصراع اولین
 وقتی کلید جادو چرخید
در قفل روح
 آزادی برگ
خنیای جان و ماده آغاز می شود
صدها هزار یاخته ی پیر
 زیر فشار حس
تبخیر می شوند
 گل می دهد بدن
جان آبیار می شودش
صدها هزار یاخته ی نو هجوم می آورند
و خاکریزها را اشغال می کنند
نور و نوا
فواره می زنند از دل سنگرها
وقتی کلید چرخید
 و باز شد بدن
و روح منفجر شد
 در گرگ و میش ذهن
دیگر نه بامدادی داریم
 نه شامگاه
دیگر نه نیمروزی داریم
نه نیم شب
 خط مدرج
و مستقیم زمان به هیات هضلولی
ساعات و لحظه ها و شبانه روز را
در هم می آمیزد
 و روز و شب
 امروز و دی
 امسال و پار و فردا
 و قرن ها
 در بیضی یگانه ای
 کانون به هم تعارف خواهند کرد
و آفتاب
یک جام شیر گرم جمل می نوشد
یک بافه نور در طویله ی ثور می اندازد
و جرعه ای شرنگ به عقرب می بخشد
پیوسته نیز بر عدالت میزان است
 منجوق به زنان عشایر
و نقل کهکشانی به کودکان
و آب آسمانی
 در کاسه ی سفال جذامی ها می ریزد
و کندوی غزل را
 سرشار می کند از عسل گرم حس
در گرگ و میش ذهن
 هذیان پرت بوالحسنی
عقل سلیم ارسطویی است
و نعره های کافوری حلاج
ایمان محض مصطفوی
در گرگ و میش ذهن
 فرزند سام نوح نیما را
در دره های کنعان می گرداند
و دختران سلیمان پادشاه
با کودکان وحشی من موش و گربه می بازند
 در سایه سار گزدان
در گرگ و میش ذهن هندسه شعر
ترسیم کامل حلزونی دارد
 و هیچ خطی هرگز
 آن قدر راست نیست که روزی
در نقطه ای گره نخورد هر دو انتهاش
 مانند تار زلف تو
 در زیر گردن من در گرگ و میش صبح
2
در گرگ و میش ذهن
روز از کرانه های مغرب بر می اید
 و آفتاب
 در مطلع رفیعش می خوابد
تا سایه های جادو
 سحر غریب خود را
 بازی کنند
و سایه های جادو
 از باد زاده می شوند
بی بال در فضا حرکت می کنند
 اریب
 از پلکان ابر پایین می ایند
در رسیمان سست هوا چنگ می زنند
 و تاب می خورند افق تا افق
و تاب می خورند شفق تا فلق
 و تاب می خورند فلق تا شفق
بر آبهای نقره فرود می ایند رقصان
خود را به موج می سپرند و سپس
در نیمه راه از موجی
 بر موج پس رونده سوار می شوند
 و باز
 در فاصله ی دو موج موازی
سرمست می شتابند و
 دیوانه وار رقص می آغازند
 در فرصت نهایی
باید زمینیان را مسحور خود کنیم
تا دل به رقص جادوی ما خوش کنند
تا سر به سحر بابلی ما بسپارند
 و رنج کار و گرسنگی را
 روی دفینه های خداداده
خاطر به کار خواجه ی ما خوش کنند
دنیا نیرزد ... ای دوست
تسلیم پیش آمده باش و خوش ! دنیا جهنم توست دنیا زندان توست
خاطر به حرف دلقک خود مسپار
بیهوده سر مکوب به دیوار
رزق تو از ازل شده تعیین
دیگر چه غم اگر
و دلقک از فراز موجی قد می کشد
 تسخر زنان و می خواند
تعیین ولی نه تامین
تعیین بلی ولی همیشه کم
در گرگ و میش ذهن
 از باد زاده می شوند
 بی بال در فضا حرکت می کنند
بر آبهای گلگون می رقصند
 و آفتاب را همیشه به تلبیس و سحر
بر تخت زرنشانش
خوابیده می طلبند پشت کوه های سیاه
 در گرگ و میش ذهن
در گرگ و میش صبحدم اما خورشید
 مژگان نورافشانش را وا می کند از هم
 و بادهای جادو را در می پیچاند
و گله های سامری
چون برگ های خشک
 از پلکان موج فرو می خزند
 و پرشتاب
 در قیف بی ترحم گرداب می روند
 دلقک پیام آخرش را
 در نیمه راه بازگشت ندا می دهد
 فرصت غنیمت است
 تعیین شده است بلی
تعیین ولی نه تامین
3
 در گرگ و میش ذهن می ایی
انگار از مسافرت قهر برگشته ای
 آن گونه سر به زیر و آرام
گیسو سپرده به باد
و عاطفه
 دلشوره ای که نفرت و خودخواهی را
مسموم کرده
 خود بی خیال و چک
زانو نمی جهاند بالا
غمگین و شرسمار می ایی
 سیما به سایه روشن لبخند
مانند لاله ای که رو به سپیده دم
 آهسته می خرامد بالا از سنگ
و پلک ها هنوزش خواب آلود
در گرگ و میش صبح می ایی
ابهام خواب و خاطره با توست
با چشم ها و لب ها
با گونه ها و گیسو
انگار شرمسار و پشیمان باشی اما
 از انحنای تهی گاهت
خطی است منحنی که تا تلاطم قلب و التهاب شقیقه ادامه دارد
 و ترجمان گستاخی بدیعی است که
 هر چند هم پشیمان رفته ای
 از آمدن پشیمان نیستی
در گرگ و میش صبح
سرخای لاله واره ی اندامت
شکل جهان واقعی است
 که از مه غلیظ سحرگاهی بیرون اید
تا آفتاب را
 در برکه های منتظر ریگ و بال پرستو به بر بکشد
مانند روم مغروری
بعد از پیروزی حتی
بعد از شکست و تسلیم


  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009