آوای آزاد »  شاعران » منوچهر آتشی »


 
 
 


 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

بانوی گیلاس و گندم

 بانوی رنگ ها
 از دیدار آبی ها
 چه می آورد
 جز لبخندی
که برکه ریگ قرمزی است
و دندانی
که تلالو مرواریدهای نبسته
 به اینه تقدیم می کند
سبز رفته و گلگون برمی گردد
 از میانه گیلاس ها
با گونه ای
و لکه سرخی
جگر چلانده گیلاسی
که ستاره را
به خسوفی دل انگیز می آراید در برکه
بی نیاز نماز وحشت و طلسم هیاهو
چه می دهد به من این جان زیبای گندمی؟
شیهه ظریفی از خنده
که مادیانی
 از دشت های خاطره
 روانه می کند به امروز و می آرایدش به رویا
 در فردا
بانوی رنگ ها
گیلاس ها
جگر چلانده مرا ارمغانت کرده اند
و تو
 سیب دلم را که گاز بزنی
شعری از آن بر می اید
که زخمی لذیذ و آهی رنگین است
بانوی گندمی
از میان گندم ها
 چه می آورد
جز وسوسه گناه ؟


  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009