|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
جوی نازک
چگونه به تصرفت اندیشه کنم
که از دستبرد خیال و رویا
به دوری
با آنکه در یک قدمیم می گذری
و بوی گرم نفس هایت
ویرانم می کند
ناگهان کنار خویشت می یابم
بر یک میز
ناباور
که شوخ و شیرین
نشسته ای
لیموی سبزی از بشقابم بر می داری
و اخم شوخ و ترشی را
با شکر دندان می آمیزی
یک لحظه بعد اما
پنجاه سال
پنجاه هزار فرسنگ
از من دوری
و به خیال و رویا تن در نمی دهی
اینگونه زیستنت
شور به نهادم می زند
جوی زلال نازک کوهستان
که از نیان نفت و گوگرد و پیشخوان های چرب می گذرد
چگونه به زلالی نگاه و دندانت
خواهی ماند ؟
اما
تنها در این جهنم چرکین است
که گاه گاه می بینمت
که رو بروی خیال و رویایم می گذری
لیموی سبز ترشی از بشقابم بر می داری
و اخم شاد شیرینی در جانم می ریزی
و هیچ گاه تن به خیال و حضور به رویا نمی دهی
|