آوای آزاد »  شاعران » منوچهر آتشی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

جوی نازک

چگونه به تصرفت اندیشه کنم
که از دستبرد خیال و رویا
 به دوری
 با آنکه در یک قدمیم می گذری
و بوی گرم نفس هایت
 ویرانم می کند
ناگهان کنار خویشت می یابم
بر یک میز
 ناباور
 که شوخ و شیرین
نشسته ای
لیموی سبزی از بشقابم بر می داری
و اخم شوخ و ترشی را
 با شکر دندان می آمیزی
یک لحظه بعد اما
 پنجاه سال
پنجاه هزار فرسنگ
 از من دوری
 و به خیال و رویا تن در نمی دهی
اینگونه زیستنت
 شور به نهادم می زند
جوی زلال نازک کوهستان
 که از نیان نفت و گوگرد و پیشخوان های چرب می گذرد
چگونه به زلالی نگاه و دندانت
 خواهی ماند ؟
اما
 تنها در این جهنم چرکین است
 که گاه گاه می بینمت
که رو بروی خیال و رویایم می گذری
لیموی سبز ترشی از بشقابم بر می داری
 و اخم شاد شیرینی در جانم می ریزی
و هیچ گاه تن به خیال و حضور به رویا نمی دهی


  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009