منوچهر آتشی


حدی

روباهی از برکت رنگهای شگفت
 طاووس پر شکوهی شده در گوشهای از این جهان ؟
طاووسی از برکت رنگ های دلارا
پا در خور دم یافته
 در گوشه ای از این جهان ؟
مرا چه سود اما
 که همان شتر صبور بارکشم
در وادی سراب ها و دروغ
و جز سایه دراز و بی قواره همیشه شلنگ انداز خود
 تماشاگهی ندارم به سایه روشن صبح و غروب
بارم چه کو کنار چه زمرد
نه می بینمش نه می خواهم ببینمش
و نه احساسش می کنم
 و سوارم
 چه امیری برنا و برومند
 چه حرامی بدنهادی
 می بینمش و می ستایمش
 و می برمش بر پشت
اگر چه نمی شناسمش
 چه آموخته ام از روزگار و کار جز این ؟
کینه پر آوازه ام ؟
یک بار در من بیدار شد
 غریدم و کف به لب آوردن و هجوم بردم
امیر و حرامی هر دو
در معرض صاعقه ام بودند
و سرانجام
آنکه جان بدر برد
 حرامی بدنهاد بود
 که کنون
برگرده ام نشسته و می راندم
هر سو که خود بخواهد
زنم کرمجی بور زیبایی زاییده ؟
طاووسی پای در خور دم یافته
رئباهی از برکت رنگ ها
مرا چه سود اما
 که بار سنگین
چه شوکران چه زمرد
بارم
 و حرامی نابکار سوارم است
دیگر سقراط و افعی را
از هم تمیز نمی دهم
و سراب را
 به دنبال سایه بی قواره خود
می پیمایم
 مدام
مدام
مدام


 

 

بالای صفحه | زندگی نامه