منوچهر آتشی


چکامه مشعل ها

 سه مشعل می سوزد
یکی بر چکاد و دو دیگر به دامنه
 یکی بر مازه اژدهاوش کوه
 شعله می وزاند
 دو دیگر
به دره و دامنه
تا بادام بنان سراسیمه شوند
یکی می سوزد
تا نزدیک نشود شغال گرسنه به خوابگاه
و به معده پر جوجه کباب شرکت
دو دیگر می سوزند
تا آهوان و تیهوها
به دره های دوردست بکوچند
تا شقایق و مرزنگوش بسوزند
 تا وحش
 ایمن نماند در حریم آبادانی
یکی می سوزد
 تا روستایی
هوای شیرین کردن نان جوین نکند
سه مشعل می سوزد
یکی بر چکاد و دو دیگر به دامنه
 در روز می سوزند زیر خورشید سوزان
 و به شب
 در حوالی جنگل چراغهای نئون
سه مشعل
 نمی سوزند تا چیزی دیده شود
بلکه می سوزند
تا چیزها دیده نشوند
سه مشعل می سوزند
در دایره چراغان و آتش
تا ظلمات گرداگرد
ژرفتر گردد
و بازوهای کار و آفرینش
چون پروانه های سراسیمه
به جانب کانون نور
فراخوانده شوند
 نوری
که ظلمت گرداگرد را
 دامن می زند و ژرفتر می کند



 

 

بالای صفحه | زندگی نامه