منوچهر آتشی


بیگانه

حضوری گستاخ دارم به دیارت
به شعر و اندیشه
یا چشمی داری
بر زخم رگ
که تواند زخم های نهانم را دید
 یا سری که تواند دریافت از کدامین ستاره بی نام از کدام کهکشان سرد شده
فرو افتاده ام
در این علفزار به شبنم سرخ آلوده
مانی شهر کوران
حضوری دارم
 نه لطیف و نه مانوس
برابر چشمت و رو در روی اندیشه ات
خواهی بشناسم و دشنامم گوی
خواهی نشناسم و بگذر از کنارم
 بیگانه

 

 

بالای صفحه | زندگی نامه