منوچهر آتشی


معجزه

شبانان در خوابند
گلی می سوزد در مه
 و گرگ
 خیال خکستری مبهمی است
 که تنها شبنم ها و سوسن ها را
زخم پنجه هایش رنجه می دارد
شبانان در خوابند
ملحفه رویا ها را نسیم می لرزاند
سحرگاه پلک می زند
 و باد خکستر مه را خوش خوش
پس می زند از شعله های شقایق
به سیمای مریمانه
یک لمحه سپیده دم را خودی می نمایی
 و در آفتاب به پرواز در می ایی

 

 

بالای صفحه | زندگی نامه