منوچهر آتشی


 بامداد

گنجشکان که غلغله آغازند
و تذروان به بیشه در ایند
 پریان به رودسار گریزند
نیمه دیده نشده رویا
 خود را میان سایه و رنگ های گریزان جا می زند
 که به رودخانه گریزد
قطاری گذشته است به سرعت
و دست جدای عروسکی
 میان علف های حاشیه ریل
بازمانده به دنبالش
گنجشکان که غلغله آغازند
رویاها به رودسار گریزند
و شاعر
 سیگار آخریش را
روشن کند
به جرقه نخستین مصراع


 

 

بالای صفحه | زندگی نامه