منوچهر آتشی


وصف

بنشین تا بنویسمت
برخیز تا ببینمت
بخرام تا بخوانمت به آواز چکاو و قناری
واژه هایم
 بر تابستان پیکرت عریانی
بر زمستان اندامت
کرک و مخمل و بارانی است
واژه هایم
زلف و گریبانت را
عطر و ستاره
وحجاب و وسوسه اند
 ترانههایم
به هیئت اندامت
در ایوان و اتاق
در آشپزخانه و حیاط
می چرخند
 می خندند
می لندند و می خوانند
واژه هایم
به زلالی دستت
و به ظرافت انگشتانت
 بر ککل لادنی می بارند
ساقه یاسی می کشنند
 و شهوت ککتوسی را بر می انگیزند
چه روز بود
 از چه سال
پگاه یا پسینگاه ؟
که از بیشه زار خیالم بیرون خرامیدی
گیسو حجاب عریانی
و شرم را
 شیطان شکیباییم کردی ؟
چه ش ب بود
به چه ماه
که به تالار شعرم درآمدی
پیدا و پنهان از پس ستونها
و یورش بردی به خلوت پرهیزم
به شور و کرشمه و آواز ؟
برخیز تا بسرایمت
بخرام تا بخرانمت
پیش ای تا ببوسمت


 

 

بالای صفحه | زندگی نامه