منوچهر آتشی


دوره گرد

 دهان سرگردانی در کوچه ها
 خورشید می فروشد و پندار
 در خوشه های انگور و آلوی آبدار
 و مشت خکی می گیرد
که بوی تلخ باران
 و بوی دست مشتاقی
در آن رسوب کرده باشد
 دهان سرگردانی
 در کوچه هایمان
می گردد پنهان
 و راز جار می زند
سبزای هندوانه
 شاید ضریح خون شهیدی باشد از بن تاریخ
 که راز رازنک کشتارش را تا امروز
مکتوم داشته اند
 و مشت خکی
 ای و مشت خکی می گیرم
از گلدانی گمنام که بوی مرگ بوی دروغ
 در آن رسوب نکرده باشد


 

 

بالای صفحه | زندگی نامه