|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
دوره گرد
دهان سرگردانی در کوچه ها
خورشید می فروشد و پندار
در خوشه های انگور و آلوی آبدار
و مشت خاکی می گیرد
که بوی تلخ باران
و بوی دست مشتاقی
در آن رسوب کرده باشد
دهان سرگردانی
در کوچه هایمان
می گردد پنهان
و راز جار می زند
سبزای هندوانه
شاید ضریح خون شهیدی باشد از بن تاریخ
که راز رازنک کشتارش را تا امروز
مکتوم داشته اند
و مشت خاکی
ای و مشت خاکی می گیرم
از گلدانی گمنام که بوی مرگ بوی دروغ
در آن رسوب نکرده باشد
|