آوای آزاد »  شاعران » منوچهر آتشی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

امروزیان پیروز

بی وهم جن
چه سوت و کور است
 این خانه ی شیشه ای نورآجین
به سوت وکوری مغاره های نامتولد ابتدا
یادت می اید
 چه شبان سرشاری داشتیم
 که لب پر می زد راز از آن ها
به سمت چشم و ذهن خالی ما ؟
 چه تاریکی های زیبایی داشتیم
 مالامال حیات پنهان
با آن چراغ های کوچک
که پیش پایمان را ایمن می کرد فقط
و تولدهای جن که وول می خوردند به سوک ها
و از سر و کول هم بالا می رفتند ؟
یادت می اید
چه ترس های زیبایی داشتیم ؟
 چه سوت وکور است این دنیا
چه خانه های زشتی می سازند
امروزیان پیروز
بی دخمه ی برای موشی
که نقب داشته باشد به گنج شهر زمرد
و مهره ای بیاورد سوزان
از سینه ریز هان
یا گردن گزیده ی کلوپاترا
شهر شکست خورده زیر چکمه ی فاتح ها الفاتحه
پیروزیان امروز
و دختران فیروزان ها
دوشیزگان دیروز
در کوچه ها رها
و در جوال شترها
 خاک خرابه های دارا
دست بریده ی شاپور
و بیستون مکتوب
در سامسونیت قاچاقچی ها
استخر و شوش هم
در برگ کوچک چکی فکس شد به
آنطرف دنیا
 آه ای اهورا
ایمن بدار سرزمین مرا از دروج
با وهم جن و بی هول انس
 چه خانه های خوبی داشتیم
 چه تاریکی هایی
یادت می اید ؟
حالا نورافکن ها را باش
 که فیف های مکنده ی چرخانشان را
 از شش جهت دراز می کنند ، تا قربانی را
 مانند توله موشی به هاضمه ی مسلس ها بکشانند
 و شهرهای زشت با حصارهای بلورین که
تکثیر می کنند زندانی را
 تکثیر و تو سری خورده ،‌ پخ
تا هیچ اسیری حس نکند تنهایی را
چه دیوارهای کوتاهی چه پنجره هایی
 چه رودررویی های خندانی
یادت می اید ؟


  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009