حریق غروب
آنک سوارهای شنل پوش
وحشتزده
در سنگلاخ سربی
در خط ارغوانی آتش بر آب
می تازند
آنک هزار قایق چابک
پاروزنان تاراجگر
عشاق طاقه های غنیمت را
به دودنک سوختگی می برند
قصر بزرگ خورشید
در ملتقای آب و افق
آتش گرفتهاست
آنک هزار قافله ماهی
از قحط سال مزرعه های آب
مردارهای سوخته رنگ و نور را
راهی دراز می سپرند
آنک درخت های دراز ابر
با برگ های شعله ور
آنک پرندگان هراسان و دربدر
آنک شکوه حادثه در آه دردنک فضا
آنک شب دگر
اینک شب زمردی ژرف
با آسمان اطلسی بی قرار
اینک شب شکفته ساحل
نمنک از تنفس ممتد مد
اینک شب زمردی اینه
ای آسنه
بر امتلا مد نگاه تو
اینک شبی سبکتر از آه
ز اقصای ژرف مشرقت ای اینه
اینک طلوع لرزنده هلال طلایی ماه
اینک نهالهای بلند ستاره
اینک پرنده های نجیب اشاره
اینک شکوه حادثه در مد یک نگاه
اینک دوباره آه
|