آوای آزاد »  شاعران » محمد علی سپانلو »


 
 
 

 

 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

ماه گرفتگی

مرد قبیه های گمشده در تاریخ
 ماه سیاه نگاهت را می پرستد
هنگام ماه گرفتگی یا باران
 با شوق بازدیدن خود ، در برق مردمک هایت
 دست دعا می افرازد
 حککی و طلسماتش را
 با تاری از مژه های ایزد بانو
 تصویر کرده است
 او رشته ی نظر قربانی را
 تقدیم می کند به جهان برین
 تا ماه بر فراز پرستندگان باقی بماند
 این بانوی رسیده ی بسیار باشکوه
که انگار
با ماه رابطه ای ندارد
 تجسم زمینی اوست
 که با سبوی سنگی برای قبیله آب می آورد
 از چشمه یژالیزیانا


دعا

 این جا عجیب تاریک است
 یک قطره روشنایی بفرست
زندان انزوای مرا بشکن
 پروانه ی رهایی بفرست
 تا پیش از آن که غرق شوم
 یک لحظه آشنایی بفرست
انگار ربط ما ازلی است
لطفا کمی خدایی بفرست


ایین

ایین ما ستایش باران است
باران ، رفیق ژاله و شبنم
پیش از طلوع فجر ، افول عصر
از باغ ها غبار می شوید
 گل های دوستان را سیراب می کند
ایین ما ستایش باران
و ارتباط بین سه واژه
مرهون اتفات ، یا لطف مشترک
 تجلیل زندگانی انسان است


میعاد

همواره با مهر میعادی داشته ام
 با خشم ، با امید ، با رؤیا
از یک تصادف خجسته فرایادی داشته ام
 در میهن ژالیزیانا
در اوج ظهر بامدادی داشته ام


  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009