فهرست اشعار
<
شاعران نامی معاصر
<
ورودی
>
م. آزاد
باران
حماسه
سحر
دیار شب
آناهیتا باران کن
دیار شب
ایینه ها تهی است
نیلوفر
سخت
سر
من گیاهی ریشه در خویشم
تو اینه سپید بخت منی
گلهای یاد
بی تو خکسترم
گل باغ آشنایی
نامه
من بیم داشتم
چنین یگانه که خواهد زیست
غبار
بهار از باغ مارفتست
تنها انسان نیست
من چگونه ستایش کنم ؟
ایینه ها تهی است
اندوه شیرین
باغ شکوفه ها که ریخت
به من سکوت بیاموز
یاسها منتظرند
بادها در گذرند
آری این هجرت را پایان نیست
لحظه یی در بهار
تماشای مرداب غازیان
شور
چهره ی دو
چهار
رفتن
باغ ستاره ها که سوخت
هزاران کوچه در خوابست
اندوه نیمایی
پرنده بودن
قصیده بلند باد
من از پریشانی ها سخن نمی گویم
و از تبار بهاری
شالیزار
بهارزایی آهو
چو آفتاب من از مشرق پیاله براید
مثل خیالی در خون
شکوهمند! فرهادا
شکهای شبانه
نیلوفران که خفته شمایید
ما جهانی درونی جان بودیم
و گیسوان تو ناگاه بر تمامی
...
با من طلوع کن
با من طلوع کن
انسان
من با تو کاملم
مرگ عاشقان زیباست
بهانه جو بودن
بگذار تا بنفشه تو باشی
فرهاد گمفریاد
شعری برای رود نباید سرود ؟
تو روح بارانی
در جمع مهربانان
وه گل سرخ را ببین
تازه ها
بالای صفحه
|
زندگی نامه