|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
نیلوفران که خفته شمایید
من جویبار را
در لحظه های نیلی دیدم که می گریخت
از چشمه سار زمزمه گر تا رود
بیهودگیست خواندم
بیهودگیست خواندن
در لحظه ی شکفتن نیلابهای جادویی از دشت نیلوفران به خوابند
بیهودگیست بودن و آسودن
و در بهار خفته ی برگاوران باغ
رازی نهفته بودن
بیهودگیست خواندم و خواندم
نیلوفران برایید
نیلوفران خفته ی نیلاب های روشن
نیلوفران سبز فلق های دور
از خواب راهبانه بپرهیزید
نیلوفران خواب
و آنگاه
بیدار و شعله ور
تا آسمان برکه فراز ایید
نیلوفران که خفته شمایید
یاران چگونه بایدم از دشت ها گذشت
تا باغ ارغوان ؟
از خوابزار سبز پریشانی
یاران خفته وار فراز ایید
تا باغ ارغوان
این لحظه ی شکفته ی برگ آور
این بغض شادمانه ی روییدن
و انفجار شوق بیایید
یاران خفته وار
ببایید
راز روای رود ببینید
در لحظه ی برهنه ی مرجانی
تو بادبان سرخ بر آشفتن را اینک
بر آسمان نیلی توفانی
با ارغوان شکفته ببینید
یاران چگونه بایدم از دشت ها گذشت ؟
با جویبار رفتم و رفتم
و تا بهار خواندم و خواندم
و باز
بازآمدم به دشت
باز آمدم ملول و غزلخوان که : آفتاب
روزی رها نمی کندم با خیال خویش
بازآمدم
سرودم و اندیشناک شب
در برکه های خفته فروماندم
و تا بهار خواندم
نیلوفران سبز فلق های دور
نیلوفراان خواب
نیلوفران
از خواب راهبانه بپرهیزید
من چشمه سار را
در لحظه های دریا وارش
بسیار دیده ام
و جویبار زمزمه گر را
در لحظه های سرخ شکفتن
من دیده ام که هست
رودی روانتر از همه ی رودها
روانتر شطی بلند و جاری
در سایه سار بید زمان گسترد
بید بلند سبز
در سایه اش زمانه زمانوار
و روشنان همهمه گر تا روز
بر شاخسار شعله ورش بیدار
راز شما را می دانم آری
دانسته ام که هستی نیلوفری ست
نیلوفرانه رنگ
دانسته ام که بودن رودی ست
و لحظه های رود
نیلوفرانه خوابی
بیداروش شکفته به اندوه
در بیم لحظه های نبودن
نشکفتی که زود فرا می رسد
و بودنی که زودا
راز شما را می دانم دیری ست
این رهروی را در جوهر یگانه ی نابودن
دانسته ام به تن
من ذلت پریشانی ها را
در فصل های سرد
آموختم به مرگ دراز آهنگ
و از جوانه های بهار آور
آموختم که باز برویم باز
آه ای شما که خفته ی بیدارید
و در عروق خشک خزانی تان
خونی برهنه جاری ست
فریاد بر میاید از بند بند جان هراسانتان
تا نقشبند تن را
در هم شکسته اید
نیلوفران نیلی
نیلوفران رود بهار ایین
از خواب راهبانه بپرهیزید
فریاد برمیاید از من فریاد فریاد
فریاد رود اینست
|