شکوهمند فرهادا
به روز حادثه اندیشید
گلی که سرخ تر از ما بود
شکوه بین که چه بی فریاد
به روز حادثه گل پژمرد
روان شدیم و ندانستیم
که ریگزاری در پیش ست
که ماهتابی در خوابست
و در گذار شب و هرزاب
روان شدیم و ندانستیم
بزرگمردا فرهادا
چگونه مهر پدید آمد ؟
چگونه سنگی رودی شد
و آن ستاره ی تنهاتر
به روشنان زمین پیوست
بزرگمردا فرهادا
نگاه کن که چه می خوانند
پرندگان سپر آرام
مخوان که چشمه چه آرامست
ببین که رود چه می گوید
و در تمامت آرامش
فراز دشت زمان بیدار
شکوهمندا فریادا
بهارم بین که چه می روید
گلی که سرخ تر از مایی
و ای ستاره ی تنهاتر
شکوهمندا برخیزیم
در آن زمانه ی زیباتر
|