ما جهانی درونی جان بودیم
شب طلوع ستارگان بودیم
و غروب کبوده های بلند
ما در آن چشمه سار مینایی
روی با روی آسمان بودیم
شبگذران در آن طلوع سپید
راه زی خلوت رزان بردند
هر چه بود آن صدای عریان بود
ما درون صدا نهان بودیم
ابر نیلوفرانه بر می خاست
باغ نیلوفرانه می آسود
شادی بی نشانگی با ما
هر چه بودیم بی گمان بودیم
با نوای دوست شادمانی ما
پایکوب و ترانه خوانی ما
با نشان تو بی نشانی ما
با تو بیداری و پریواری
ور تو نیلوفرانه رفتاری
بید را شادی نگونساری
با تو رود برهنگی جاری
وه چه بیدار و شادمان بودیم
|