|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
نامه
من از آسمان سخت نومیدم
ای دوست
نومید نومید
میدانی ؟
اینجا نباریده دیریست باران
نتابیده خورشید
نروییده دیگر نهالی
زمین پوک و خالیست
نه از بوته ی خشک خاری
پناهی
نه بر کشتزاری گواه از شیاری
من از آسمان سخت نومیدم
آری
بر این دشت خاموش
در یاد داری ؟
چه گلهای نازان پاکی
چه آزاد سروی
چه تکی
چه بادی که سرمست
چه بیدی که بی تاب
چه آهوی مستی که در بیشه ی خواب
چه خوابی
بر این دشت خاموش در یاد دارم
که مرغان سرود سفر ساز کردند
هوا سخت تاریک و نامهربان شد
تو گفتی که فریادی از دشت بر آسمان شد
پس آنگاه در یاد دارم
خزان شد
چه گل ها که بر خاک عریان فرو ریخت
چه گلها که غمناک
بر خاک
نه از سرو دیگر نشان ماند
نز تک دیگر
نه از آسمان شکوهنده ی پاک
دیگر من از آسمان سخت نومید
نومید نومیدم
ای دوست
|