خسرو گلسرخی


ملاقاتی

آمد
 دستش به دستبند بود
 از پشت میله ها
 عریانی دستان من ندید
 اما
 یک لحظه در تلاطم چشمان من نگریست
 چیزی نگفت
رفت
کنون اشباح از میانه ی هر راه می خزند
خورشید
 در پشت پلک های من اعدام می شود

 

 

بالای صفحه | زندگی نامه