خسرو گلسرخی


افزوده ای بر جنگلی ها

 گویی درخت های سیاهکل
تا دشت و شهر ریشه دوانده ست
 که غرش سلاح و جوشش خون شهید
 هر دو فزونی می گیرد
بذری که کوک و عم اوغلی پاشیدند
کنون نهال می شود
کنون نهال ها
 بنگر که کوه و شعر
 ش باشب آذین می گردد
 با قامت بلند بپا خاستگان
و اخوردگان
گفتند یاوه
جانی جبار با صد هزار گزمه و خنجر مسلح است
جز صبر و انتظار ، رهی نیست
 اما
همچون من به کار ، تو ای بیدار
بر بام شب بایست ، نظر کن
دریایی از درخت سترگ و مسلح است
کاینک به سوی مکبث می اید

 

 

بالای صفحه | زندگی نامه