آوای آزاد »  شاعران » خسرو گلسرخی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل انفجار خاک

فصل کاشتن گذشت
 ای پر از جوانه و خاک
 از کجای دست رود
 می توان خرید
مشت آب پاک را
 تا تو باور کنی
 پیام های خفته درجوانه را
 نیزه های نعره ی روح خسته و شکسته ی
 یک جوانه در سپیده دم
قلب اعتراف را شهید می کند
سرد می شود
لحظه های آهنین و داغ ما
در میان جوی های آب هرز
چکه ی غلیظ سرخ خونمان
ماهی صبور حوض های خانگی ست
فصل انفجار خاک خواب رفت
رعد های بی صدا
فتح کرده اند
 آسمان کاغذی شهر ما
و جوانه ها
با تمامی سپید و سعت وجودشان
در میان جنگل فریب شهر ، غرق گشته اند
ماچ و بوس باد و کاغذ شعار
 خوب زیستن
نورهای کاذب درون کوی شهر
 یا نئون های خوشگل و تمیز و دل فریب
 هفت رنگ
دودهای مشمئز کننده
ساق های خوش تراش
شیشه های الکل سپید
و هزار اختگی
 و هزار اختگی
 فصل کاشتن گذشت
 ای رفیق روستا
ای که بوی شهر مست می کند ترا
هر سلام
 خداحافظی است
شهر ها همه ، روح خستگی ست
 ما پیامبر عفونتیم
و رسالتی بدون هاله
بدون حرف و ایه
 بر خیال آب ها نوشته ایم
ای رفیق روستا
فصل کاشتن گذشت
فصل انفجار خاک
خواب رفت

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009